۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه

خلق اثری هنری به مثابه بازی سازی

روش، بازی کردن را به تو خواهد آموخت، و دانش، ابزار بازی کردن را. و آنگاه که به هر دو مسلط شوی، هنر بازی ساختن را نیز یاد گرفته ای. و شاید این دومی برای تو بهتر باشد! چرا که اغلب آنهایی که دانش و روش را برای بازی ساختن و نه بازی کردن به کار میگیرند، از لذتی دوچندان برخوردار میشوند.
اما یکی از عذاب ها و تکان آور ترین پایه های روح من، برخورد با دانش بدون روش، و به کارگیری روش بی دانش است. آنگاه که روش و دانش را توأمان به کار بگیری، به منتهای کمال بازی سازی و هنر خلق کردن آن خواهی رسید. اما هنگامی که یکی بر دیگری پیشی بگیرد، حتما بازی تو یا آنقدر بازیکنانش را دچار ملال و دلزدگی میکند و یا از ساخته ای مبتذل فراتر نخواهد رفت. بازیکنانت زیاده از حد خواهند شد، اما اگر خودت هم به آن واقف نباشی، بازی ات آکنده از پوچی و همچو همه ی چیزهای بی ارزش دیگر، محبوب در میان همگان رخنه خواهد کرد.
روش به کارگیری دانش، چیزی جدای از روش ساختن بازی است. عامل بیرونی دانش اندوزی و مسبب پختگی آن، گذشت زمان است. از طرفی، عامل درونی و فاعلی رسیدگی دانسته ها -که در نهایت منجر به دانش شخصی و منحصر به فرد میشود- نیازمند صبر و تعقل و سنجیدن همه ی جوانب آموخته هاست.
اما پختگی در به کارگیری روش(نه روش دانش اندوزی)، بسیار سریع و آسانتر از قطب انضمامی خود-دانش- صورت میپذیرد. چرا که روش های پیشینی و ساخته شده در بازی های قبلی، خود آنقدر کامل و اصولی و آشنا به علایق عمومی بازیکنانشان بوده اند که بیشتر مواقع نیازی به تغییر و جابه جایی و تکمیل کردن آنها نیست. بلکه تنها جا به جا کردن اولویت به کارگیری روشهای آنها(یعنی چگونگی ترتیب به کارگیریشان حین ساختن بازی) عاقبت باعث ساخته شدن بازی هایی جدید خواهد شد.

۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه

۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

They Keep Calling Me.../1

کی میتونه اینو نفی کنه؟ چرا من به این فکر میکنم که کی میتونه این رو نفی کنه؟! چرا من همش خودم رو نفی میکنم؟ چرا دنبال صدا نمیرم؟...

Keep on Calling Me.../1...